پدرسالار تو را مینگرد
اکتبر 2, 2008
پست اول این وبلاگ به بالاترین لینک شده بود.هر چند فکر میکردم بابت صراحتی که در متن وجود داشت فحش خواهم خورد، ولی خوشبختانه اینطور نشد. منتها دوستی در کامنت ها اشاره کرده بود که :»شايد تاحالا کون بچه نشسته باشی ولی مطمئنأ تو مغزت ريده شده. به هرکی هم که دلت ميخواد و هرقدر هم که دلت ميخواد کس يده ولی نيا اينجا جار بکشي. خب مگه نه اينکه اينا مسايل زيرلحافی و شخصی ات هستند؟!!سر جدت پست بعدی ات در لذت جاری شدن خون قاعدگی از کست نباشه. اين لذتا رو برا خودت و شريک لذتت نگهدار. و ماهارو معذور فرما.”
ضمن تشکر از این دوست عزیز که خیلی به بنده لطف داشتند، باید عرض کنم که وبلاگ تریبون نماز جمعه و مسجد نیست که من مجبور باشم تنها در مورد مسائل عمومی در آن اظهار نظر کنم. و اصلا در این میان، حوزه عمومی و خصوصی کدام است؟
به نظر شما » چگونگی کس دادن» امری خصوصی است و به عقیده من امری کاملا مربوط به حوزه عمومی. میتوانید به قانون مدنی مراجعه کنید تا ببینید شارع مقدس و قانونگذار در مورد این امر خطیر موادی را مقرر داشته اند؛ که اگر موضوع کاملا شخصی بود ، قانونگذار هیچ دخالتی در آن نمیکرد.
در ضمن چه کسی » شخصی بودن» را تعیین میکند؟ آیا این من نیستم که بیش از هر کس دیگری نگران پاسداشت حریم شخصی ام میباشم؟
یادم می آید چند وقت پیش که موضوع پشم در وبلاگستان جریان داشت و تبدیل به یک بازی وبلاگی شده بود، عده ای نوشتن در این باب را » بی اخلاقی» دانسته بودند و از بانوان گرامی خواسته بودند که مسائل رختخوابی شان را جلوی دید عموم نگذارند. آنزمان من وبلاگ نویس نبودم تا به این افراد متذکر شوم که این من هستم که مرز حریم خصوصی ام را تعیین میکنم؛ نه آن پدرسالار کوچک که در وجود همه مان هست و گاه و بی گاه شمشیر آخته خودسانسوری را بر سرمان فرود می آورد ، تا مبادا از چیزی بنویسیم که گفتنش » زشت است».
خانه های ما امروز دیگر اندرونی و بیرونی ندارد. ولی در ذهن ما اندرونی است بس فراخ. آنقدر که حتی صحبت از فلان قسمت بدن (که در وجود نیمی از ساکنین این سرزمین است) جزو مسائل خصوصی است.
باید بگویم اتفاقا همین عرصه خصوصی گسترده است که مسبب و موجب بسیاری از محدودیت ها و حتی خشونت های جنسی است. به یاد داشته باشید که اگر زنی با پلیس تماس بگیرد و ادعا کند که از طرف همسرش مورد آزار قرار گرفته، نیروی انتظامی به هیچ عنوان حق ورود به خانه را ندارد مگر اینکه صاحب خانه یعنی مرد اجازه ورود به خانه را بدهد ، که مبادا خدایی ناکرده تعرضی نسبت به حریم خصوصی افراد صورت بگیرد.البته طنز روزگار را فراموش نکنید که در جایی دیگر همین حریم خصوصی در مورد پیش پا افتاده ترین آزادیهای فردی رعایت نمیشود.
باری این پدرسالار کوچک که همه اعمال و رفتارمان باید از صافی نگاه تیزبین و نقادانه اش بگذرد، ما را موظف به نگاه داشتن تمام مشکلات شخصی، کمبودها، و مظلومیت ها در پستوی خانه میکند.
نازلی در پست آخرش از همه مان خواسته که از تبعیض ها بنویسیم. این تبعیض ها مسلما محدود به افراد غریبه نیست، پدر ، مادر، برادر، عمو و عمه هم در این میان سهم به سزایی دارند. منتها ما ترجیح میدهیم که بیشتر در مورد لایحه حمایت از خانواده و کبری رحمانپور و انگولک شدن در اتوبوس بنویسیم ، مبادا که دیگران بخوانند و برایمان بد شود. در ضمن ذات مردسالارانه این موجود کوچک را فراموش نکنید که اگر از لذت همخوابگی نوشتید باید جواب پس بدهید ولی اگر از لذت باردار بودن بنویسید آنوقت تنها یک حس زیبای مادرانه را منتقل کردید.
اینها را گفتم که بگویم پدرسالار کوچک وجود من در این وبلاگ چندان عرصه تاخت و تاز ندارد. پس آنهایی که زبان صریح نویسنده را برنمیتابند، میتوانند به راحتی این وبلاگ را ترک کنند. آخر اندرونی من بسیار شلوغ و آشفته است…
اکتبر 2, 2008 at 2:35 ب.ظ.
سلام!
عالی نوشتيد….کاش همه به همين راحتی ِ شما با مسايل بر خورد می کردند…نه اين که فقط ادای ِ بعضی چيز ها را در آورند…
واقعا عالی بود..
اکتبر 2, 2008 at 5:44 ب.ظ.
واقعا تبریک میگم بهتون هم از بابت نوشته وهم از بابت طرز فکرتون, من که خیلی لذت بردم از هر سه مطلبتون
اکتبر 3, 2008 at 12:33 ق.ظ.
البته جالب است تعداد و شدت واژه های «زیرلحافی» که «دوست» کامنت نویس در کامنتش پرانده(اگر ثابت کنیم که بدون لحاف سکس می کنیم، می توانیم این واژه ها را در وبلاگ هایمان بنویسیم؟)
درباره تماس زن با پلیس و ادعای آزار از طرف همسرش، باید بگویم آنچه پلیس اسلامی وارد نمی شود، «حریم خصوصی افراد» نیست، «حریم خصوصی (ما) مردها»ست.
و دیگر اینکه رزمین خانوم، معتقدم بنیادی ترین پایه ی زور در یک جامعه، زن ستیزی ست. می توانم رد زور را از قله ی هرم جامعه ی زورسالار تا قاعده ی هرم، آنجا که زنان ایستاده اند، ببینم.
اما همین اینترنت ثابت می کند که پایه ها دارند فرو می ریزند و پاییز پدرسالار فرا رسیده است.
اکتبر 3, 2008 at 10:19 ق.ظ.
وبلاگ فراتر از یک رسانه است…چون مخاطب است که به سراغ آن می رود (و نه مثل تلوزیون های موجی که آن ها سراغ ما می آیند) و همچنین به خاطر وب 2 که مثل اینترنت کابلی است، وبلاگ نویس مختار است حتی خلاف عمومی خلاف هر چه ساختار و بنیان است بنویسد …هر چند که به نظر من مطلب تو هیچ کدام از این ها نبود.
اکتبر 4, 2008 at 7:38 ب.ظ.
همممم…
اکتبر 16, 2008 at 6:45 ق.ظ.
جالب بود.چقدر مي توان متفاوت نوشت.چقدر مي توان متفاوت بود.چقدر تفاوت زيباست.چقدر تفاوت عجيب است.
نوامبر 19, 2008 at 10:54 ق.ظ.
با همه اين حرفا كه گفتي اما فكر كنم خود تو هم از حرف زشت مي ترسي و حريم شخصي داري به فكر ابروتم هستي چون داري با اسم مستعار كار مي كني